عبد الجليل قزوينى رازى
577
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
اوّلا كوربخت اگر وقتى بتقليد شيعى بوده است بايستى كه شنيده بودى كه بمذهب شيعت منهىّ است شعر گفتن تا بمذهب محقّقان شيعت چون خواجه امام رشيد متكلّم و غير او را مذهب است كه روا نباشد كه ائمّه شعر منظوم گويند و نه انبيا ، و در همهء عمر مصطفى ( ص ) نيم بيت را حوالت كنند به دو كه گفت : ستبدى لك الأيّام ما كنت جاهلا « 1 » و بقيّهء شعر نه بر نظم شعر گفت تا شاعر نباشد و بارى تعالى بر سبيل مدح او را گفت : وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍ قَلِيلًا ما تُؤْمِنُونَ « 2 » و همهء علماء شيعت متّفقاند كه جعفر بن محمّد الصّادق ( ع ) گفت « 3 » : چون به روزه باشى « 4 » شعر مخوانيد كه نقصان روزه كند گفتند : اگرچه شعر حق باشد ؟ - گفت : و آن كان حقّا . پس معلوم شد كه بناء مذهب شيعه بر شعر نباشد . اما آنچه گفته است كه : « بر شعرهاى ركيك » عجبست كه چون در بازارها آن شعرهاى غرّا شنوند كه : حمد للّه « 5 » كه ما مسلمانيم * نه ز قمّيم و نه ز كاشانيم كجا اشعار و ابيات بزرگ در چشمش آيد چون شعر كسائى ، و اسعدى ، و عبد الملك بنان معتقد ، و خواجه على متكلّم ، و احمدچه ، و خواجه ناصحى ، و امير - قوامى ، و قائمى ، و معينى ، كه هربيتى را بهاجهانى سزد و توحيد و زهد و مناقب را دشمن ندارد مگر فلسفيى اباحتيى خارجيى ، اينست جواب بوجه بىخصومت . اما جواب آنچه گفته است كه : « فلان كس علويى را بخواب ديده است گيسوها در برافكنده » بندانسته است كه در بيشتر بقاع كه تربتهاى ساداتست خواب سنّيان ديدهاند چنان كه ببار كرسب و ساوه و بناهق « 6 » و باطان رى و بزرقا « 7 » و فارس و بصره و خوزستان
--> ( 1 ) - صدر بيتى است از معلقهء طرفة بن عبد بكرى كه از معلقات سبع است و ذيل آن اينست : « و يأتيك بالاخبار من لم تزود » و تفصيلى در موضوع اين بيت در تعليقات چاپ اول نوشتهايم ( رجوع شود بص 627 - 628 ) . ( 2 ) - آيهء 41 سورهء مباركهء الحاقة . ( 3 ) - م ب ن : « فرمود » . ( 4 ) - م ح د : « باشيد » و در متن در فعل اوّل « باشى » را بجاى « باشيد » به كار برده است مانند شيخ ابو الفتوح ( ره ) در سراسر تفسير خود چنان كه در تعليقات نوشتهايم . ( 5 ) - ع ب م ن « به حمد اللّه » ح : « شكر للّه » د : « شكر ايزد » . ( 6 ) - كذا ( 7 ) - م ب : « برزقا » ن : « برزق » .